احمد حیدری

تأثیرپذیری شاعران معاصر عرب از مکتب ادبی رمانتیک

سه شنبه 25 خرداد 1395 01:07 ق.ظ

نویسنده : حیدری (کاربر دوم)
ارسال شده در: مکاتب ادبی ( عربی ) ،

تأثیرپذیری شاعران معاصر عرب از مکتب ادبی رمانتیک


برای دانلود مقاله کلیک کنید

چکیده

گرایش شاعران معاصر عرب به مکتب رمانتیک، نقطه آغازین تحول در این شعر به شمار می‌رود و رمانتیک‌ها از گروه‌های پیشتازی هستند که دگرگونی ادبیات عربی و همگامی آن با عصر جدید، با تلاشهای آنان شروع شد. هرچند تعداد این جماعت در ابتدا اندك بود و بیشتر تغییر در حوزه معانی شعر را مد نظر داشتند، اما طولی نکشید که شمار آنها بیشتر شد و دامنه تحول خواهی آنان نیز، گسترش یافت به طوری که در مدتی کوتاه، محتوا و ساختار شعر معاصر عربی را دگرگون ساخت . این تأثیرگذاری به حدی گسترده بود که در فاصله میان دو جنگ جهانی، برجسته‌ترین شاعران عرب که آثاری جهانی پدید آورده‌اند، از پیروان مکتب رمانتیک هستند . در جای جای اشعار این گروه از شاعران، نمونه‌های بارزی از شعر رمانتیکی پدید آمده است که بیانگر میزان تأثیر این مکتب ادبی در شعر معاصر عربی است. پیوند میان نابسامانی‌های اجتماعی جهان عرب و اندوه که یکی از درونمایه‌های اصلی شعر رمانتیکی است از عوامل گسترش و ماندگاری این تأثیرگذاری ژرف به شمار می رود.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شاعران معاصر عربی ، مکتیب رمانتیک ، دگرگونی در شعر معاصر ، خلیل مطران ، ادب مهجر ، ابولو ، جماعة الدیوان ،
آخرین ویرایش: - -

فراخوانی شهرها در شعر یحیی سماوی

دوشنبه 10 اسفند 1394 11:52 ب.ظ

نویسنده : احمد حیدری
ارسال شده در: مکاتب ادبی ( عربی ) ، یحیی سماوی ، نماد ها و سمبل در ادبیات عرب ،

فراخوانی شهرها در شعر یحیی سماوی

برای دانلود فایل کلیک کنید

 

چکیده

شهر از بارزترین موضوعاتی است که شاعران در شعر معاصر عرب به آن پرداخته اند. فراخوانی شهرها در بین شاعران متفاوت است. اغلب دارای دلالت های نمادین و مناسب با گرایش های فکری و دیدگاه های آنها نسبت به زندگی است. یحیی سماوی شاعر معاصر عراقی از بارزترین شاعران نوگراست که در شعر خود به مفهوم نمادین شهرها پرداخته است. بیشتر شهرها و روستاهای کشور عراق را در شعر خود ترسیم کرده و از فقر، بیماری و وضعیّت نابسامان آنها شکایت می کند.

 مقاله حاضر برآن است که بر مبنای روش توصیفی - تحلیلی، به مهم ترین شهرهای عربی و دلالت های نمادین آنها در شعر سماوی بپردازد. «بغداد»، «سماوه» و «مکّه» به ترتیب بیشترین شهرهای به کار رفتـه در شعر اوست. «بغداد» یایتخت با پیشینه تاریخی، نماد تمام شهرهای عراق، بلکه نماد کیان عربی به شمار می رود. «سماوه» زادگاه شاعر و آرمان شهر وی، نماد زیبایی و سرسبزی، عفّت و دلاوری می باشد؛ و «مکّه» به عنوان یکی از شهرهای عربی و پایتخت معنوی اسلام بوده که شاعر پس از ترک کشور عراق، در آنجا اقامت گزید و برای نخستین بار طعم امنیّت را در این شهر چشید.

واژگان کلیدی: شعر معاصر عربی؛ یحیی سماوی؛ شهرها؛ عراق؛ نماد




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: یحیی سماوی ، یحیی السماوی ، استدعاء المدن ، فراخوانی شهرها ، رمز المدینة ، استدعاء شعر ، شعر معاصر عربی ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 10 اسفند 1394 11:55 ب.ظ

تحلیل گفتمان و رویکرد نقشگرا:

چهارشنبه 5 اسفند 1394 07:44 ب.ظ

نویسنده : احمد حیدری
ارسال شده در: مکاتب ادبی ( عربی ) ، گفتمان ( الخطاب ) ،

تحلیل گفتمان و رویکرد نقشگرا:

   (برگرفته از مقاله تحلیل گفتمان قرآن کریم براساس رویکرد نقشگرا نمونه مورد پژوهانه: سوره تین)

گفتمان مفهومی است میان رشته ای که در بسیاری از رشته های علوم اجتماعی چون زبان شناسی، فلسفه، نقد ادبی، علوم سیاسی، جامعه شناسی، مردم شناسی و غیره کاربرد دارد(یارمحمدی، 1383: 1) و شمول حوزه ی کاربرد گفتمان سبب دشواری درک و فهم عمیق آن شده است(درپر، 1392: 64). گفتمان قطعه ای از زبان با معناست که اجزای آن با هم در ارتباطاند و محصول ارتباط و تعامل مباشران گفتگو در بافت اجتماعی – فرهنگی است(ر.ک: یارمحمدی، 1383: 1).

زبان وسیله  ارتباط بین افراد جامعه و ابزاری برای بیان افکار و احساسات و پل ارتباطی دنیای درون انسان و جهان بیرون وی است که افراد جامعه را به هم پیوند میدهد و در نتیجه یک واحد اجتماعی پدید می آورد(ر.ک: باطنی، 1371: 9). با نگاهی به جوامع انسانی به روشنی میتوان به این حقیقت راه برد که زبان در تمامی ساحت های زندگی آدمی نفوذ کرده است به طوری که بسیاری از نهادها و مناسبات جامعه در چارچوب زبان پدید آمده اند. برداشت ما از آنچه به قلمرو واقعیت تعلق دارد در زبان مورد استفاده مان نهفته است. مفهوم و معانی ای که برای خود ساخته ایم تجارب ما را از جهان خارج ارائه می کنند و از آنجا که زبان نهادی اجتماعی است، در واقع باز نمودی اجتماعی از جهان را رمزگذاری می کند. هر جامعه فرهنگ مادی و معنوی خاص خود را داراست و در چارچوب همین فرهنگ، مفاهیم مورد نظرش را می آفریند و سیستم هم-بسته ای از امکانات و ویژه  هر نظام اجتماعی را پدید می آورد. اعضای جامعه به هنگام ارتباط، مفاهیمی را از میان امکانات زبانی خویش برمی گزینند و ساختاری زبانی را برای بیان معنای مورد نیازشان خلق می کنند و زبان میان خود و بافت ارتباط برقرار می کند تا به تناسب بافتی که زبان در آن جاریست متن آفرینی کند. متن پدیده ای است که می تواند نظام زبانی و نظام محیطی یا بافت را به هم پیوند دهد(ر.ک: مهاجر ونبوی، 1376: 19-27).

تحلیل گفتمان یکی ازحوزه های نوین زبانشناسی است که کار بررسی و تجزیه زبان در متن را به عهده دارد و به رمزگشایی متون می پردازد و معانی پنهان از دیده ها را کشف میکند و لذت مطالعه  آن را دو چندان میکند و هنر خالق اثر را به نمایش می گذارد. تحلیل گفتمان را مطالعه کاربرد زبان با توجه به عوامل موثر بافتی می دانند(درپر، 1392: 65). رویکرد نقشگرای هلیدی ما را در رسیدن به این هدف یاری میرساند و پدیده های زبانی را با ارجاع به این مفهوم که زبان نقشی در نظام اجتماعی دارد، توصیف میکند.

زبانشناسی نقشگرا از جهات بسیاری مناسب مطالعات ادبی است؛ از جمله، یکی از این جهت که زبانشناسی نقشگرا به جنبه های خاص و ممتاز و وابسته به متن هر جمله نیز عنایت خاص دارد، که فی المثل، فلان جمله با متنی که در آن به کار رفته تناسب دارد.  دیگر از این جهت که زبانشناسی نقشگرا، به دلیل همین حساسیتی که به ویژگی های خاص جمله و به تناسب آن با محیط پیرامونش نشان میدهد، خواه یا ناخواه به وجود ساختی بزرگتر از ساخت جمله نیز قائل است و آن ساخت متن است. بدیهی است که وجود ساخت وسیع تر و فراگیرتر متن، خود فضای بازتری را در اختیار ما میگذارد تا اثر ادبی در چارچوب آن مورد تجزیه، تحلیل و نقد قرار گیرد. سومین چیزی که به جهت آن، زبانشناسی نقشگرا مناسب مطالعات ادبی می-شود این است که این نوع خاص از زبانشناسی گذشته از دو لایه ساختاری جمله و متن، لایه  ساختاری سومی هم دارد که از آن به نام گفتمان یاد می کنیم. ساخت گفتمان از رهگذر متن، به عنوان ساختی کلا ًزبانی با بافت موقعیت به عنوان ساختی کاملا غیر زبانی حاصل می شود. پیدا است که وجود ساخت گفتمان سبب میشود که بتوان اثر ادبی را در بافت موقعیت تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی و ادبی آن قرار دهیم و آن را در سنجش با کل سرمایههای فرهنگی، ادبی یک زبان ارزشیابی کنیم(ر.ک: حق شناس، 1382: 77- 76).

خداوند متعال نیز در قرآن کریم برای سخن گفتن با بندگانش از زبان استفاده کرده و با آنها به گفتگو نشسته است. قرآن کلامی الهی دارای فصاحت و بلاغت بینظیری است که برای درک آن امروزه سعی میشود از رویکردهای نوین زبانشناسی بهره ببرند و جان های تشنه ی معارف ژرف کلام خداوند را تاحدودی سیراب کنند؛ چرا که قرآن همچون دریایی است که هیچگاه نمی توان قطع به یقین پی به اعماق آن برد.

هلیدی معتقد است برای ارتباط و درک متقابل میان انسان ها و همچنین فهم متون ادبی باید از ویژگی های فرهنگی و موقعیتی که ناظر بر کنش کلامی است اطلاع داشت تا بتوان یک متن ادبی را بهتر تفسیر و تأویل کرد و افق فکری نویسنده یا گوینده را با وضوح بیشتری دید و همانگونه که بسیاری دیگر از صاحب نظران در زبانشناسی معاصر برآنند که معنی را باید در بافت و کاربرد شناخت(شفیعی کدکنی، 1391: 174).




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: تحلیل گفتمان نقشگرا ، گفتمان تحلیل شعر ، تحلیل گفتمان قرآن ، نقد ادبی گفتمان ، زبان شناسی قران ، زبان شناسی عربی ، المدارس الأدبیة ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 اسفند 1394 08:19 ب.ظ

تحلیل گفتمان قرآن کریم براساس رویکرد نقشگرا نمونه مورد پژوهانه: سوره تین

چهارشنبه 5 اسفند 1394 03:49 ب.ظ

نویسنده : احمد حیدری
ارسال شده در: مکاتب ادبی ( عربی ) ، مقالات نقد ادبی ، تحلیل گفتمان زبان شناسی ، علوم قرآنی ادبی ،

تحلیل گفتمان قرآن کریم براساس رویکرد نقشگرا

نمونه­ مورد پژوهانه : سوره­ تین

-------

نویسندگان: 

دکتر سید ابوالفضل سجادی

استادیار گروه زبان و ادبیات عربی  دانشگاه اراک

مریم یادگاری*

کارشناس ارشد زبان و ادبیات عربی: دانشگاه اراک

 برای دانلود فایل اصلی مقاله کلیک کنید

چکیده:

تحلیل گفتمان یکی از شاخه­های نوپای زبان­شناسی غرب است که متون ادبی و کلام را تحلیل و بررسی می­کند و معانی پنهان شده را برای مخاطب آشکار می­کند. رویکرد زبانشناختی نقشگرای مایکل هلیدی متن را در سه ساختار اندیشگانی، متنی و بینافردی مورد مطالعه و بررسی قرار می­دهد و باعث درک بیشتر مخاطب از متن می­شود. قرآن کلام وحی است و بسیار بلیغ و دارای ظرایف بسیاری است که برای فهم معانی فوق بشری آن باید کوشش فراوان داشت. در این مقاله سعی بر این است که با توجه به نگره­ی سیستمی–نقشی هلیدی، با رسم جدول و بررسی فرآیندهای موجود در سوره نام­برده و واژگان موجود در آیات، انسجام، تحرک، پویایی و قطعیت کلام به کار رفته در سوره­ی تین مشخص شود و معانی ضمنی آن آشکار شود و به فهم عمیق مخاطب از آیات کمک کند و با این نگره مشخص خواهد شد که خداوند در انتخاب واژگان بسیار ظریف و هوشیارانه برخورد کرده است و این باعث انسجام و  تأثیر عمیق معانی در مخاطب شده است.

کلیدواژگان: تحلیل گفتمان، رویکرد نقشگرا، سوره­ تین




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: تحلیل گفتمان ، رویکرد نقشگرا ، سوره­ تین ، الخطاب الشعر ، نظریة الخطاب ، تحلیل گفتمان قرآن ، مریم یادگاری تحلیل گفتمان ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 اسفند 1394 03:58 ب.ظ

التفکیکیة ( المفهوم و المعنی )

چهارشنبه 5 اسفند 1394 03:42 ب.ظ

نویسنده : احمد حیدری
ارسال شده در: مکاتب ادبی ( عربی ) ، مقالات نقد ادبی ،

ما المقصود من التفکیکیة؟؟

"التفكیكیة" مصطلح ینتمی لعائلة من المصطلحات المتداولة فی الدراسات النقدیة المعاصرة، وهو مصطلح مثیر للجدل بسبب ما یتضمنه معناه – كما سیرد – من مفاهیم معادیة للغیبیات (المیتافیزیقا). وقد تمحور الاهتمام فی التفكیر النقدی العربی حول هذا المصطلح أمثاله بعد أن توقفت جهود كانت تستهدف إبداع نظریة نقدیة عربیة.

وكما هو الحال فی معظم مجالات العلوم الإنسانیة والاجتماعیة مثلت قضیة السیاق الذی تنشأ فیه الأفكار وتنمو وتتطور قضیة خلافیة بین من یرون الظاهرة الإنسانیة تتطور وفق قوانین ثابتة لا تتأثر بالسیاق الحضاری الذی تنشأ فیه، ومن یرون كل فعل وفكرة انعكاسا لرؤیة حضاریة تتضمن بالضرورة – بشكل ظاهر أو مضمر – تصورات عن الذات والآخر والكون وما وراء الكون. وعلى كل حال فإن واقع الدراسات النقدیة العربیة مشغول بمدارس النقد ذات المنشأ الغربی من ظاهریة وبنیویة وتفكیكیة و. . . . . وسواء كان دافع الانشغال الخوف من تبعیة ثقافیة تطرق الأبواب مترافقة مع تبعیة اقتصادیة وسیاسیة وإعلامیة تعطی مشروعیة لهذه المخاوف أو كان دافعه الرغبة فی اللحاق بقطار یتحرك بالفعل وفی رحلته محطات عدیدة، فإن من المفید إدارة نوع من الحوار الإیجابی حول هذه الأفكار والمدارس النقدیة.

التفكیك/ التقویض

أول مظاهر الجدل هو ما دار حول المقابل العربی للفظ الإنجلیزی “ DECONSTRUCTION”، فبینما یرى الدكتور محمد عنانی أن استخدام مصطلح التفكیكیة هو استخدام موفق، فالتفكیك الذی اشتق منه المصدر الصناعی هو فك الارتباط أو حتى تفكیك الارتباطات المفترضة بین اللغة وكل ما یقع خارجها [1] یذهب مؤلفا "دلیل الناقد الأدبی" إلى أن مثل هذه الترجمة لا تقترب من مفهوم صاحب النظریة، وإن كانا یقران أن مصطلح "التقویضیة" الذی یستخدمانه یعیبه هو الآخر العیب نفسه، ولكنهما یفضلانه، فهی (أی النظریة) لا تقبل – حسب ما یذهب إلیه نقاد عرب – البناء بعد التفكیك. فصاحب النظریة یرى أن الفكر الماورائی الغربی صرح أو معمار یجب تقویضه وتتنافى إعادة البناء مع المفهوم، فكل محاولة لإعادة البناء لا تختلف عن الفكر المراد هدمه، وهو الفكر الغائی [2]

ظهرت التفكیكیة/ التقویضیة على ید الفیلسوف الفرنسی جاك دریدا فی ثلاثة كتب أصدرها عام 1967 [3]، وقد بدأ دریدا نظریته بنقد الفكر البنیوی الذی كان سائدا آنذاك بإنكاره قدرتنا على الوصول بالطرق التقلیدیة على حل مشكلة الإحالة، أی قدرة اللفظ على إحالتنا إلى شئ ما خارجه، فهو ینكر أن اللغة "منزل الوجود" ویعنی بذلك القدرة على سد الفجوة ما بین الثقافة التی صنعها الإنسان والطبیعة التی صنعها الله. وما جهود فلاسفة الغرب جمیعا الذین حاولوا إرساء مذاهب على بعض البدهیات أو الحقائق البدهیة الموجودة خارج اللغة إلا محاولات بائسة كتب علیها الفشل. وقد وصف دریدا مواصلة هذا الطریق بأنها عبث لا طائل من ورائه وحنین إلى ماض من الیقین الزائف [4] عبر عنه الفكر الغربی بألفاظ لا حصر لها عن فكرة المبادئ المركزیة مثل: الوجود، الماهیة، الجوهر، الحقیقة، الشكل، المحتوى، الغایة، الوعی، الإنسان، الإله [5] .

ورغم هذه الخصائص التی تتصف بها النظریة فإن دریدا یصر على عدم ارتباط مشروعه بالعدمیة بل یرى أن قراءته التفكیكیة/ التقویضیة قراءة مزدوجة تسعى إلى دراسة النص دراسة تقلیدیة أولا لإثبات معانیه الصریحة ثم تسعى إلى تقویض ما تصل إلیه من معان فی قراءة معاكسة تعتمد على ما ینطوی علیه النص من معان تتناقض مع ما یصرح به، أی أنها تهدف إلى إیجاد شرخ بین ما یصرح به النص وما یخفیه. وبهذا تقلب القراءة التفكیكیة/ التقویضیة كل ما كان سائدا فی الفلسفة الماورائیة. ویرى دریدا أن الفكر الغربی قائم على ثنائیة ضدیة عدائیة یتأسس علیها ولا یوجد إلا بها مثل: العقل/ العاطفة، الجسد/ الروح، الذات/ الآخر، المشافهة/ الكتابة، الرجل/ المرأة [6] .

التفكیكیة/ التقویضیة كمنهج نقدی

فی كل قراءاته یقوم دریدا بسك مصطلحات یشتقها مما هو قید الدراسة ولا یتأتى فهم النظریة إلا من خلال متابعة هذه المصطلحات والكیفیة التی تعمل بها داخل النص المدروس، وجمیعها تستعصی على الوجود إلا نتیجة تفاعلها داخل نصها، وأهم هذه المصطلحات كما صاغها دریدا:

- الانتشار أو التشتیت “DIFFERENCE

- الأثر “TRAC

- الاختلاف/ الإرجاء “DEFFERANCE

ویطلق جاك دریدا على مثل هذه المصطلحات التی یشتقها من المادة قید الدراسة "البنیة التحتیة" [7] .

الأثر “TRAC”:

صب دریدا جام غضبه على ما زعم البنیویون أنه طموح إلى اتباع المنهج العلمی، فالعلم فی نظره – مثله فی ذلك مثل الدین والفلسفة المیتافیزیقیة – یقیم نظامه على ما یسمیه "الحضور" ومعناه التسلیم بوجود نظام خارج اللغة یبرر الإحالة إلى الحقائق أو الحقیقة. وهو یبسط حجته على النحو التالی: "تحاول الفلسفة الغربیة منذ أفلاطون تقدیم أو افتراض وجود شیء یسمى الحقیقة أو الحقیقة السامیة المتمیزة" أو ما یسمیه هو "المدلول المتعالی" أی المعنى الذی یتعالى على (أو یتجاوز) نطاق الحواس ونطاق مفردات الحیاة المحددة. ویمكن فی رأیه إدراك ذلك من خلال مجموعة من الكیانات المیتافیزیقیة التی احتلت مركز الصدراة فی كل المذاهب الفلسفیة مثل: الصورة، المبدأ الأول، الأزل، الغایة، الهیولی، الرب، ویمكن اعتبار اللغة المرشح الأخیر للانضمام لهذه القائمة [8]

 

فمفهوم "الأثر" فی التفكیكیة/ التقویضیة مرتبط بمفهوم الحضور الذاتی ودریدا یرى فی الأثر شیئا یمحو المفهوم المیتافیزیقی للأثر وللحضور [9] وهدف دریدا هو تفكیك الفلسفة وتفكیك تطلعاتها إلى إدراك الحضور عن طریق ما حاول إثباته من أن عمل اللغة نفسه یحول دون الوصول إلى تلك الغایة. وفی مقابل التركیز على المقابلة بین الدال والمدلول (اللفظ والمعنى) عند سوسیر یرفض دریدا أسبقیة المدلول على الدال، لأن تصور سوسیر كان یعنی وجود مفاهیم "حاضرة" خارج الألفاظ [10] .

الاختلاف/ الإرجاء “DEFFERANCE”:

هذا المصطلح سبب مشكلة فی الترجمة بسبب الالتباس الحتمی المرتبط به، فترجمه البعض (الاختلاف والإرجاء) [11] وترجمه آخرون (الاختـ(ت)ـلاف) [12] ، أما الدكتور عبد الوهاب المسیری فترجم هذا الاصطلاح إلى "الاخترجلاف" وهی كلمة قام بنحتها من كلمتی "اختلاف" و"إرجاء" على غرار كلمة “LADIFFERANCE” التی نحتها دریدا من الكلمة الفرنسیة “DIFFER” ومعناها أرجأ والكلمة “DIFFERENCE” بمعنى اختلاف وتحمل معنى الاختلاف (فی المكان) والإرجاء (فی الزمان). ویرى دریدا أن المعنى یتولد من خلال اختلاف دال عن آخر، فكل دال متمیز عن الدوال الأخرى ومع ذلك فهناك ترابط واتصال بینهما، وكل دال یتحدد معناه داخل شبكة العلاقات مع الدوال الأخرى، لكن معنى كل دال لا یوجد بشكل كامل فی أیة لحظة (فهو دائما غائب رغم حضوره)، وهكذا فالاخترجلاف عكس الحضور والغیاب بل یسبقهما [13]

الانتشار أو التشتیت “DIFFERENCE

هذا المصطلح وأصله الإنجلیزی “DISSEMINATION” ، كانت ترجمته هو الآخر موضوع اختلاف بین النقاد العرب، فبینما اختار الرویلی والبازعی ترجمته "الانتشار والتشتیت" اختار المسیری ترجمته "تناثر المعنى"، والكلمة یستخدمها دریدا فی مقام كلمة دلالة وهی من فعل “DISSEMINAT” بمعنى: یبث أو ینثر الحبوب، وللكلمة معان أهمها: أن معنى النص منتشر فیه ومبعثر فیه كبذور تنثر فی كل الاتجاهات ومن ثم لا یمكن الإمساك به. ومن معانیه أیضا: تشتیت المعنى – لعب حر لا متناه لأكبر عدد ممكن من الدوال، تأخذ الكلمة معنى وكأن لها دلالة دون أن تكون لها دلالة أی أنها تحدث أثر الدلالة وحسب [14] . ویأخذ مصطلح تناثر المعنى بعدا خاصا عند دریدا الذی یركز على فائض المعنى وتفسخه وهو سمة تصف استخدام اللغة عامة [15] .

بین الفلسفة والأدب

 

لم یبرز تأثیر فلسفة دریدا فی النقد الأدبی إلا فی كتابات نقاد جامعة ییل وبخاصة بول دی مان، ویصور دی مان العلاقة بین الأدب والفلسفة بقوله: "إن الأدب أصبح الموضوع الأساسی للفلسفة ونموذجا لنوع الحقائق (أو الحقیقة) التی تطمح الفلسفة لبلوغها" ویعنی ذلك أن الأدب لا یزعم أنه یحیل القارئ إلى الواقع الحقیقی خارج اللغة فهو تعریف خیالی، وتاریخ الفلسفة حسب تصور دی مان كان رحلة طویلة فی دنیا الإحالة أو الإحالیة، وإلى المضمون بعیدا عن الوعی بذاته، أی بأن الفلسفة استمدت أصولها من مصادر بلاغیة أو من علم البلاغة نفسه. ویستند دی مان هنا على قول دریدا بأن الأدب یمكن اعتباره حركة تفكیك ذاتیة للنص، إذ یقدم لنا معنى ثم یقوضه فی آن واحد، فالأدب أقرب ما یكون إلى تجسید مبدأ الاختلاف. وهو یحتفل بوظیفة الدلالة وفی الوقت نفسه بحریة عمل الكلمات فی نطاق الطاقات الاستعاریة وألوان المجاز والخیال دون الجمع بین المتناقضات فلا یصل أبدا إلى الوحدة [16] .

وأهم ما یلاحظ هنا هو أن هذا التصور للأدب باعتباره نصوصا متداخلة ینفتح بعضها على بعض ولا یجد النص منها حدودا تمنعه من تجاوز ذاته بدلا من التصور القائم على وجود نص مستقل أو كتاب مغلق یناقض تعریف الأدب الذی جاء به النقد الجدید باعتباره عملا یتمتع بالوحدة العضویة. وتستند النظریة كذلك إلى ما یطلق علیه "خبرة القارئ" أو تجربة قراءته للنص وهو مرتكز یؤدی آخر الأمر إلى التصالح بین المعانی وتوحید القوى المتصارعة وإحالة النص والقارئ جمیعا فی آخر المطاف إلى العالم الخارجی، ومن ثم یقول التفكیكیون – والكلام لجیفری هارتمان- إن الحقیقة الشعریة كانت تستمد حیاتها فی نظر النقد الجدید من العالم الخارجی باعتباره حقیقة فوق الواقع اللغوی أی متعالیة علیه [17]

ویرى التفكیكیون أن المزیة الأولى للأدب ترجع إلى أنه خیال أو كذب، فالشعر یحتفل بحریته من الإحالة وهو واع بأن إبداعاته ذات أساس تخیلی، ولذا فإنه لا یعانی مثلما تعانی النصوص الأخرى من مشكلة الإحالة إلى خارج النص وهو ما یلخصه أحد شراح النظریة – فیرنون جراس – بقوله: "ترجع أهمیة الأدب فی ظل التفكیكیة / التقویضیة إلى طاقته على توسیع حدوده بهدم أطر الواقع المتعارف علیها، ومن ثم فهو یمیط اللثام عن طبیعتها التاریخیة العابرة، فالنصوص الأدبیة العظیمة دائما تفكك معانیها الظاهرة سواء كان مؤلفوها على وعی بذلك أم لا من خلال ما تقدمه مما یستعصی على الحسم. والأدب أقدر فنون القول على الكشف عن العملیة اللغویة التی تمكن الإنسان بها من إدراك عالمه مؤقتا وهو إدراك لا یمكن أن یصبح نهائیا أبدا" [18]

لا شئ خارج النص:

تشكل هذه العبارة أساسا من أهم أسس النظریة التفكیكیة/ التقویضیة وقد عبر دریدا عن ذلك بقوله: "لا یوجد شئ خارج النص" ومعنى ذلك رفض التاریخ الأدبی التقلیدی ودراسات تقسیم العصور ورصد المصادر لأنها تبحث فی مؤثرات غیر لغویة وتبعد بالناقد عن عمل الاختلافات اللغویة. ویعتبر التفكیكیون أن الغوص فی الدلالات وتفاعلاتها واختلافاتها المتواصلة تعد معادلا للكتابة، فمن حق كل عصر أن یعید تفسیر الماضی ویقدم تفسیره الذی یرسم طریق المستقبل، فالتفسیرات أو القرارات الخاطئة المنحازة هی السبیل الوحید لوضع أی تاریخ أدبی بالمعنى التفكیكی. وقد طبق جیفری هارتمان هذه القناعة على أعمال لودذوورث قتلت بحثا فانطلق بحدود تفسیراته لشعره وكتب مقالات مستوحاة من النص دون أن تتقید به تحفل بالتوریات اللفظیة بأشكالها المختلفة وإحالات الألفاظ والتعابیر إلى أعمال سواه ومن ثم احتمالات التناص مظهرا فی ذلك براعة یحسده علیها الشباب ولا یوافقه علیها الشیوخ لهدم المعانی التی ألفتها الأجیال على مدى قرنین من الزمان [19] .

وحسب الدكتور محمد عنانی فإن المذهب یشهد فی التسعینات تحولا عجیبا یسمى "استخدام المصطلح دون مضمونه"، فالنقاد التفكیكیون أصبحوا یسخرون من القول بأن للغة وظیفة عقلانیة أو معرفیة وقد أجروا تعدیلات غریبة على مفهوم العلاقة بین اللغة والواقع أو الحقیقة فبدأوا یرصدون حركة اللغة من الخارج عن طریق رصدها فی تلافیف النص أو النص الباطن مثل الرغبات الجنسیة (فروید) أو المادیة الماركسیة أو ما وصفه نیتشة بالنزوع إلى التسلط وإرادة القوة. منهم من یقول إن هذه الرغبات غیر العقلانیة تساهم فی عملیة الدلالة على المعنى أكثر مما تساهم فیه المعرفة العقلیة، وإن كان الدكتور عنانی یصف هذه الاتجاهات الجدیدة بأنها تنتفع بالتفكیكیة/ التقویضیة دون أن تكون تفكیكیة/ تقویضیة [20]

منابع استفاده شده:

[1] محمد عنانی (دكتور)، المصطلحات الأدبیة الحدیثة: دراسة ومعجم إنجلیزی/ عربی، الشركة المصریة العالمیة للنشر - لونجمان، الطبعة الثانیة، سنة 1997، ص 131.

[2] میجان الرویلی (دكتور) وسعد البازعی (دكتور)، دلیل الناقد الأدبی، دون ناشر، 1415 هـ، ص 49 – 50.

[3] محمد عنانی (دكتور)، المصطلحات الأدبیة الحدیثة، سبق ذكره، ص 132.

[4] محمد عنانی (دكتور)، المصطلحات الأدبیة الحدیثة، سبق ذكره، ص 133.

[5] رامان سلون، ترجمة جابر عصفور (دكتور)، النظریات الأدبیة المعاصرة، الهیئة العامة لقصور الثقافة، مصر، سلسلة آفاق الترجمة، سنة 1995، ص 163 – 164.

[6] میجان الرویلی (دكتور) وسعد البازعی (دكتور)، دلیل الناقد الأدبی، دون ناشر، 1415 هـ، ص 50.

[7] میجان الرویلی (دكتور) وسعد البازعی (دكتور)، دلیل الناقد الأدبی، دون ناشر، 1415 هـ، ص 54.

[8] محمد عنانی (دكتور)، المصطلحات الأدبیة الحدیثة: دراسة ومعجم إنجلیزی/ عربی، الشركة المصریة العالمیة للنشر - لونجمان، الطبعة الثانیة، سنة 1997، ص 135 – 136.

[9] میجان الرویلی (دكتور) وسعد البازعی (دكتور)، دلیل الناقد الأدبی، دون ناشر، 1415 هـ، ص 55.

[10] ) محمد عنانی (دكتور)، المصطلحات الأدبیة الحدیثة: دراسة ومعجم إنجلیزی/ عربی، الشركة المصریة العالمیة للنشر - لونجمان، الطبعة الثانیة، سنة 1997، ص 137 – 138.

[11] محمد عنانی (دكتور)، المصطلحات الأدبیة الحدیثة: دراسة ومعجم إنجلیزی/ عربی، الشركة المصریة العالمیة للنشر - لونجمان، الطبعة الثانیة، سنة 1997، ص 138.

[12] میجان الرویلی (دكتور) وسعد البازعی (دكتور)، دلیل الناقد الأدبی، دون ناشر، 1415 هـ، ص 60.

[13] عبد الوهاب المسیری (دكتور)، موسوعة الیهود والیهودیة والصهیونیة – نموذج تفسیری جدید، دار الشروق، مصر، الطبعة الأولى، 1999، المجلد الخامس، ص 426.

[14] عبد الوهاب المسیری (دكتور)، موسوعة الیهود والیهودیة والصهیونیة – نموذج تفسیری جدید، دار الشروق، مصر، الطبعة الأولى، 1999، المجلد الخامس، ص 437.

[15] میجان الرویلی (دكتور) وسعد البازعی (دكتور)، دلیل الناقد الأدبی، دون ناشر، 1415 هـ، ص 66

[16] محمد عنانی (دكتور)، المصطلحات الأدبیة الحدیثة: دراسة ومعجم إنجلیزی/ عربی، الشركة المصریة العالمیة للنشر - لونجمان، الطبعة الثانیة، سنة 1997، ص 143 – 144

[17] محمد عنانی (دكتور)، المصطلحات الأدبیة الحدیثة: دراسة ومعجم إنجلیزی/ عربی، الشركة المصریة العالمیة للنشر - لونجمان، الطبعة الثانیة، سنة 1997، ص 145 – 146.

[18] محمد عنانی (دكتور)، المصطلحات الأدبیة الحدیثة: دراسة ومعجم إنجلیزی/ عربی، الشركة المصریة العالمیة للنشر - لونجمان، الطبعة الثانیة، سنة 1997، ص 147.

[19] محمد عنانی (دكتور)، المصطلحات الأدبیة الحدیثة: دراسة ومعجم إنجلیزی/ عربی، الشركة المصریة العالمیة للنشر - لونجمان، الطبعة الثانیة، سنة 1997، ص 148.

[20] میجان الرویلی (دكتور) وسعد البازعی (دكتور)، دلیل الناقد الأدبی، دون ناشر، 1415 هـ، ص 54.

[21] میجان الرویلی (دكتور) وسعد البازعی (دكتور)، دلیل الناقد الأدبی، دون ناشر، 1415 هـ، ص 54 - عبد الوهاب المسیری (دكتور)، موسوعة الیهود والیهودیة والصهیونیة – نموذج تفسیری جدید، دار الشروق، مصر، الطبعة الأولى، 1999، المجلد الخامس، ص 420 إلى 440.

[22] عبد العزیز حمودة (دكتور)، المرایا المحدبة من البنیویة إلى التفكیك، سلسلة عالم المعرفة، رقم 232، المجلس الوطنی للثقافة والفنون والآداب، الكویت، 1998، ص 291 – 292.

[23] عبد العزیز حمودة (دكتور)، المرایا المحدبة من البنیویة إلى التفكیك، سلسلة عالم المعرفة، رقم 232، المجلس الوطنی للثقافة والفنون والآداب، الكویت، 1998، ص 296.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: التفکیکیة ، نظریة موت المؤلف ، نقد ادبی کنکور دکتری ، نظریة التفکیک ، النقد الأدبی التفکیک ، النقد التفکیکی ، نقد ادبی مرگ مؤلف ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 اسفند 1394 03:46 ب.ظ



پذیرش ترجمه از عربی به فارسی -- ترجمه از فارسی به عربی* با من تماس بگیرید 09179738783 AHMAD.HEYDARI.PGU@GMAIL.COM .. فراموش نکنید با کلیک کردن ما را در گوگل محبوب کنید. با تشکر و سپاس فراوان از نگاه پرمحبت شما


دريافت كد گوگل پلاس

دریافت کد گوگل پلاس